فعالدیکشنری فارسی به انگلیسیactive, activist, aggressive, alive, astir, lively, out, restless, sharp, stirring, vivid
فائللغتنامه دهخدافائل . [ ءِ ] (ع اِ) گوشت تندی و رگ ، یا آن رگ ران است . (آنندراج ) (اقرب الموارد). گوشت نزدیک اندرون . (منتهی الارب ). || (ص ) رجل فائل الرأی ؛ مرد ضعیف عقل .
فاعللغتنامه دهخدافاعل . [ ع ِ ] (ع ص ، اِ) کننده ٔ کار. عمل کننده .ج ، فاعلون ، فَعَلة. (از اقرب الموارد) : تویی وهاب مال و جز تو واهب تویی فعال جود و جز تو فاعل . منوچهری .|| (