فطورلغتنامه دهخدافطور. [ ف َ ] (ع اِ) آنچه بدان افطار کنند و روزه گشایند. (منتهی الارب ). آنچه بدان روزه گشایند از طعام و جز آن . (از اقرب الموارد).
فطورلغتنامه دهخدافطور. [ ف ُ ] (ع مص )برآمدن دندان نیش شتر. (منتهی الارب ). || خوردن و آشامیدن روزه دار و گفته اند ابتدا کردن بخوردن و آشامیدن . (از اقرب الموارد). || (اِ) ج ِ ف
فتورلغتنامه دهخدافتور. [ ف ُ ] (اِخ ) مسقطالرأس بلعام است که بر نهر فرات واقع بود. (قاموس کتاب مقدس ).
فتورلغتنامه دهخدافتور. [ ف ُ] (ع مص ) آرمیدن آب سپس جوشش . (منتهی الارب ). آرمیدن حرارت آب . (اقرب الموارد). رجوع به فتر و فاتر شود. || آرام شدن پس از تندی ، و نرم شدن بعد از سخ
فتورفرهنگ انتشارات معین(فُ) [ ع . ] 1 - (مص ل .) آرام شدن ، سست شدن . 2 - آرام شدن پس از تندی و سختی . 3 - (اِمص .) بی حا لی ، ضعف . 4 - کندی ، آرامی .
فطورچیلغتنامه دهخدافطورچی . [ ف َ رَ / رِ ] (ص مرکب ) فاطوره چی . فتوره چی . پارچه فروش . قماش فروش .
فطورةلغتنامه دهخدافطورة. [ ف َ رَ ] (ع اِ) گوسپندی که روز فطر ذبح کنند. (اقرب الموارد): ذبحنا فطورة؛ ای شاة یوم الفطر. (منتهی الارب ).
فطوریلغتنامه دهخدافطوری . [ ف َ ری ی ] (ع اِ) آنچه بدان افطار نمایند و روزه گشایند. (منتهی الارب ) (اقرب الموارد).