فتلغتنامه دهخدافت . [ ف َت ت / ف ُت ت /ف ِت ت ] (ع ص ، اِ) پراکنده . (منتهی الارب ). یقال : هم اهل بیت فت ؛ ای منتشرون . (منتهی الارب ) (اقرب الموارد). || شکاف در سنگ سخت . (ا
فتلغتنامه دهخدافت . [ ف َت ت ] (ع مص ) سست کردن ساعد و بازو را. (منتهی الارب ). || متفرق ساختن یاران شخصی را ازاو. || کوفتن . (منتهی الارب ) (اقرب الموارد). || ریزه ریزه نمودن
فتفرهنگ فارسی عمید / قربانزاده= فت پا فت پا: (ورزش) در کُشتی، فنی برای خواباندن حریف به پشت که در آن کشتیگیر در سرپا یک پای خود را به پشت پای حریف زده و آن را بالا میبَرد.
فطرتاًلغتنامه دهخدافطرتاً. [ ف ِ رَ تَن ْ ] (ع ق ) به گهر و به گوهر. (یادداشت مؤلف ). از روی فطرت و سرشت و طبیعت . عادتاً. طبعاً. صحیح تر آن است که فطرة نویسند و روی تاء گرد تنوی
فَطَرَفرهنگ واژگان قرآنآفريد(در بسياري از آيات ، خلقت را فطر ، و خالق را فاطر ناميده است ، و فطر به معناي پاره کردن است ، گويا خداي تعالي عدم را پاره ميکند و موجودات را از شکم آن بيرو
فِطْرَةَفرهنگ واژگان قرآننوعي از خلقت (در بسياري از آيات ، خلقت را فطر ، و خالق را فاطر ناميده است ، و فطر به معناي پاره کردن است ، گويا خداي تعالي عدم را پاره ميکند و موجودات را از شکم
فطرتاًلغتنامه دهخدافطرتاً. [ ف ِ رَ تَن ْ ] (ع ق ) به گهر و به گوهر. (یادداشت مؤلف ). از روی فطرت و سرشت و طبیعت . عادتاً. طبعاً. صحیح تر آن است که فطرة نویسند و روی تاء گرد تنوی
فَطَرَفرهنگ واژگان قرآنآفريد(در بسياري از آيات ، خلقت را فطر ، و خالق را فاطر ناميده است ، و فطر به معناي پاره کردن است ، گويا خداي تعالي عدم را پاره ميکند و موجودات را از شکم آن بيرو