فضوللغتنامه دهخدافضول . [ ف ُ ] (ع اِ) آنچه از غنیمت زیاد آید و قسمت نشود. (فرهنگ فارسی معین ). || باقی مانده از مال زاید بر حاجت . (از اقرب الموارد) (فرهنگ فارسی معین ). || آنچ
شاخ و برگلغتنامه دهخداشاخ و برگ . [ خ ُ ب َ ] (اِ مرکب ) جزئیات و فروعات . (فرهنگ نظام ). کنایه از طول و عرض در حرف و حکایت . (آنندراج ). و آرایش های فضول و غیر ضرور.- شاخ و برگ دادن
لخملغتنامه دهخدالخم .[ ل ُ ] (ص ) گوشت بی استخوان از گوسفند و جز آن . که استخوان و لسه ندارد. گوشت بی پی و کرکرانک و جز آن . لیک . وَذَرَه . گوشت بی استخوان و فضول و رگ و ریشه
مزاحمفرهنگ فارسی طیفیمقوله: بُعد دخالتکننده، فضول، مداخلهگر، شخص فضول وبال گردن مردمآزار، اذیتکن دخالت، مداخله، جنگطلبی، مزاحمت، تعدی