فضاءلغتنامه دهخدافضاء. [ ف َ ] (ع اِ) گشادگی و فراخی . (منتهی الارب ). الساحة. (اقرب الموارد). || زمین فراخ . (از منتهی الارب ). آنچه گشاده بود از زمین . (اقرب الموارد). || (مص
فضاءدیکشنری عربی به فارسیجو زمين , فضاي ماوراء جو , فضا , وسعت , مساحت , جا , فاصله , مهلت , فرصت , مدت معين , زمان کوتاه , دوره , درفضا جا دادن , فاصله دادن , فاصله داشتن