فسیحلغتنامه دهخدافسیح . [ ف َ ] (ع ص ) فراخ . (منتهی الارب ) (از اقرب الموارد) : در هر یک سرایی فسیح و خطه ای وسیع می بایست از جهت فیالان و مرتبان طعام و کافلان حوائج . (ترجمه ٔ
فصیح خوافیلغتنامه دهخدافصیح خوافی . [ ف َ ح ِ خوا / خا ] (اِخ ) فصیح الدین احمدبن جلال الدین محمد... خوافی مورخ معروف و مؤلف مجمل فصیحی . وی به تصریح خودش در سال 777 هَ . ق . متولد ش
فصیح الدینلغتنامه دهخدافصیح الدین . [ ف َ حُد دی ] (اِخ ) نظامی هروی ، متولد هرات و متوفی بسال 919 هَ . ق . (دانشوران خراسان ص 265). او راست : تعلیقه بر شرح قاضی زاده بر اشکال التأسی
تبستغفرهنگ فارسی عمید / قربانزادهفصیح: ◻︎ گشتم از یمن مدحت شه دین / در سخن بس تبستغ و شیوا (منجیک: شاعران بیدیوان: ۲۱۹).
فصیح خوافیلغتنامه دهخدافصیح خوافی . [ ف َ ح ِ خوا / خا ] (اِخ ) فصیح الدین احمدبن جلال الدین محمد... خوافی مورخ معروف و مؤلف مجمل فصیحی . وی به تصریح خودش در سال 777 هَ . ق . متولد ش
فصیح الدینلغتنامه دهخدافصیح الدین . [ ف َ حُد دی ] (اِخ ) نظامی هروی ، متولد هرات و متوفی بسال 919 هَ . ق . (دانشوران خراسان ص 265). او راست : تعلیقه بر شرح قاضی زاده بر اشکال التأسی