فصوللغتنامه دهخدافصول . [ ف ُ ] (ع مص ) برآمدن از شهر. (منتهی الارب ) (از اقرب الموارد). || دانه بستن و گرفتن انگور. (منتهی الارب ). بیرون آمدن دانه ٔ ریز بر تاک . (از اقرب المو
فصوللغتنامه دهخدافصول .[ ف ُ ] (ع اِ) ج ِ فصل . (منتهی الارب ) (اقرب الموارد). قسمت های سخن یا نوشته : آنچه دقیقی گفته بر اثر این فصول نیز نبشتم . (تاریخ بیهقی ). من بازگشتم و آ
فصول سفرtravel seasonsواژههای مصوب فرهنگستانمقاطع زمانی در سال که ممکن است فصل رونق یا رکود بازار گردشگری باشد و در هریک قیمتهای خدمات گردشگری برحسب تقاضای گردشگران متفاوت است
زمستانفرهنگ فارسی عمید / قربانزادهاز فصول چهارگانۀ سال؛ سهماه بعد از پاییز؛ سهماه آخر سال خورشیدی که موسم سرما و یخبندان است و روزها از همه وقت کوتاهتر است.
پاییزفرهنگ فارسی عمید / قربانزادهاز فصول چهارگانۀ سال که شامل ماههای مهر، آبان، و آذر است؛ برگریزان؛ خزان.