فَصْلِفرهنگ واژگان قرآنجدايي (فصل به معني تميز بين دو چيز است ، و اگر روز قيامت را روز فصل خوانده ، بدين دليل است که آن روز، روز جدا شدن حق از باطل است ، روزي که به حکم خدا و قضاي او
فصلفرهنگ مترادف و متضاد۱. دوران، زمان، عهد، گاه، موسم، موعد، نوبت، وقت، هنگام ۲. انفصال، برش، تفکیک، جداسازی، جدایی ۳. باب، بخش، بند، ماده، مبحث، مقوله ≠ وصل
فصلگویش خلخالاَسکِستانی: fasl دِروی: fasl شالی: fasl کَجَلی: fasl کَرنَقی: fasl کَرینی: fasl گیلَوانی: fasl لِردی: fasl
فضل ربیعلغتنامه دهخدافضل ربیع. [ ف َ ل ِ رَ ] (اِخ ) فضل بن ربیع وزیر هارون الرشید : هزار فصل ربیعش جنیبه دار جمال هزار فضل ربیعش خریطه دار سخا. خاقانی .چون فصل ربیعی نه که چو فضل ر
ربیعالاَّخرلغتنامه دهخداربیعالاَّخر. [ رَ عُل ْ خ ِ ] (ع اِ مرکب ) ربیعالاَّخر صحیح است نه ربیعالثانی که در استعمال است چرا که استعمال عرب بیشتر ربیعالاَّخر است ، و بعضی گویند که اطلاق
سبزپریلغتنامه دهخداسبزپری . [ س َ پ َ ] (اِ مرکب ) فصل ربیع را گویند که بهار است . (برهان ) (آنندراج ).
ربیعلغتنامه دهخداربیع.[ رَ ] (ع اِ) بهار. (منتهی الارب ) (ناظم الاطباء) (مهذب الاسماء). فصل بهار. (ناظم الاطباء) (از اقرب الموارد). موسم بهار. (غیاث اللغات ). بهارگاه . (دهار).
ربیعالاوللغتنامه دهخداربیعالاول . [ رَ عُل ْ اَوْ وَ ] (ع اِ مرکب ) خوان . (منتهی الارب ). چون وقت تسمیه ٔ این ماه در ابتدای فصل ربیع واقع شده بود لهذا به این اسم مسمی گشت . (از غیاث