فشیلغتنامه دهخدافشی . [ ف ُ شی ی ] (ع مص ) پراکنده گردیدن خبر و ذکر و فضل کسی . (از اقرب الموارد). فشو. رجوع به فشو شود.
فشیانلغتنامه دهخدافشیان . [ ف َ ش َ ] (ع اِ) تاسا. (منتهی الارب ). غشی که به انسان روی آورد. (از اقرب الموارد). تاسه . رجوع به غشی و تاسه شود.
فشیدنلغتنامه دهخدافشیدن . [ ف َ دَ ] (مص ) راندن اسپ و دوانیدن آن بتندی تمام . (آنندراج ). تاختن ودویدن . || الحاح کردن و تقاضا نمودن . || یدک کشیدن . اسپ با لگام . (ناظم الاطباء
فشیانلغتنامه دهخدافشیان . [ ف َ ش َ ] (ع اِ) تاسا. (منتهی الارب ). غشی که به انسان روی آورد. (از اقرب الموارد). تاسه . رجوع به غشی و تاسه شود.
فشیدنلغتنامه دهخدافشیدن . [ ف َ دَ ] (مص ) راندن اسپ و دوانیدن آن بتندی تمام . (آنندراج ). تاختن ودویدن . || الحاح کردن و تقاضا نمودن . || یدک کشیدن . اسپ با لگام . (ناظم الاطباء
ده فشیانلغتنامه دهخداده فشیان . [ دِه ْ ف َش ْ ] (اِخ ) دهی است از دهستان چرام بخش کهکیلویه شهرستان بهبهان . واقع در 11هزارگزی جنوب خاوری چرام دارای 180 تن سکنه می باشد. راه آن اتوم