فش فشلغتنامه دهخدافش فش . [ ف ِ ف ِ ] (اِ صوت ) آواز سوختن باروت نم زده . (یادداشت مؤلف ). رجوع به فشفشه شود. || آواز بول . فش فش شاشیدن . (یادداشت مؤلف ).
فش فشفرهنگ فارسی عمید / قربانزاده۱. صدای مار.۲. صدای بیرون زدن مایعی از جایی باریک با فشار.۳. صدای آتشبازی.
فشفشهلغتنامه دهخدافشفشه . [ ف ِ ف ِ ش َ/ ش ِ ] (اِ) لوله ٔ دراز و باریک از کاغذ یا مقوا که داخل آن باروت ریزند و آن را آتش زنند و از آن آوایی برآید. || آلتی که در داخل آن مواد مح
فشفشةلغتنامه دهخدافشفشة. [ ف َ ف َ ش َ ] (ع مص ) سست گردیدن عقل کسی . (منتهی الارب ). ضعیف شدن رأی . (از اقرب الموارد). || از حد درگذشتن در دروغ . (منتهی الارب ). || پاشیدن کمیز
فشفشة علامتدهیsignal rocketواژههای مصوب فرهنگستانفشفشهای که پس از پرتاب شدن و رسیدن به نقطة اوج خود منفجر میشود و نورهای شدیدی بهشکل ستاره یا قاصدک از آن ساطع میشود