فشحلغتنامه دهخدافشح . [ ف َ ] (ع مص ) از هم دور نهادن پای ها را. || بازگردیدن از کسی . (منتهی الارب ).
tapدیکشنری انگلیسی به فارسیضربه زدن، شیر، شیر آب، ضربت اهسته، شیر آب زدن به، ضربات اهسته وپیوسته زدن، سوراخ چیزیرا بند اوردن، از شیر اب جاری کردن
جرافلغتنامه دهخداجراف . [ ج ُ / ج ِ ] (ع ص ، اِ) نوعی از پیمانه . (منتهی الارب ) (ناظم الاطباء) (از اقرب الموارد) (آنندراج ) : کیل عداء بالجراف القنقل من صبرة مثل الکثیب الاهیل
هبلعلغتنامه دهخداهبلع. [ هَِ ل َ ] (ع ص ) مرد بسیارخوار بزرگ لقمه ٔ فراخ گلو. (منتهی الارب ) (ناظم الاطباء) (معجم متن اللغة) (اقرب الموارد). از ماده بلع و هاء در آن زائد است . (