فشار بحرانیcritical pressureواژههای مصوب فرهنگستانفشار گاز یا بخار در بالاترین دمایی که در آن گاز یا بخار به مایع قابل تبدیل است
فشاردیکشنری فارسی به انگلیسیcoercion, compulsion, demand, depression, hustle, impression, press, pressure, push, squeeze, strain, stress, tax, tension, tug, wring
فشارلغتنامه دهخدافشار. [ ف ِ ] (اِخ ) دهی است از بخش زرقان شهرستان شیراز، دارای 281 تن سکنه . آب آن از قنات و محصول عمده اش غله و چغندر است . (از فرهنگ جغرافیایی ایران ج 7).
فشارلغتنامه دهخدافشار. [ ف ِ ] (اِمص ، اِ) به معنی فشردن باشد. (برهان ). افشار. (فرهنگ فارسی معین ). || پاشیدن و ریختن . (برهان ). فشردن . فشاندن . افشاندن . || سنگینی که بر روی
حجم بحرانیcritical volumeواژههای مصوب فرهنگستانحجم یک مول از ماده درحالیکه در دما و فشار بحرانی قرار دارد
حرارت بحرانیلغتنامه دهخداحرارت بحرانی . [ ح َ رَ ت ِ ب ُ ] (ترکیب وصفی ، اِ مرکب ) در فیزیک درجه ٔ حرارتی است که در بیشتر از آن ، هر قدر هم که فشار زیاد شود استحاله ٔ گاز به مایع غیرممک
چگالش واگشتیretrograde condensationواژههای مصوب فرهنگستانچگالش فاز بخار یک مخلوط هیدروکربن در ناحیۀ بحرانی و در تماس با فاز مایع آن هنگامی که فشار در دمای ثابت کاهش یابد یا دما در فشار ثابت افزایش یابد
تبخیر واگشتیretrograde evaporationواژههای مصوب فرهنگستانتبخیر فاز مایع یک مخلوط هیدروکربن در ناحیۀ بحرانی و در تماس با فاز بخار آن، هنگامی که فشار در دمای ثابت افزایش یابد یا دما در فشار ثابت کاهش یابد
گازلغتنامه دهخداگاز. (فرانسوی ، اِ) بخار. دم . جسمی هوایی که حجم و شکل معینی ندارد. صفت ممیزه ٔ آن خاصیت انبساط دائمی است . اگر به مایعی گرما بدهیم بتدریج انرژی و دامنه ٔ حرکت