فسویلغتنامه دهخدافسوی . [ ف َس ْ ] (ص نسبی ) منسوب به فسو که قبیله ای است از عبدقیس . (منتهی الارب ).
فسویلغتنامه دهخدافسوی . [ ف َ س َ ] (اِخ ) یعقوب بن سفیان بن الجوان الفارسی الفسوی ، مکنی به ابویوسف . از بزرگترین حافظان حدیث بود. او راست : التاریخ الکبیر، و المشیخة. (اعلام ز
فسویلغتنامه دهخدافسوی . [ ف َ س َ ] (ص نسبی ) نسبت به شهر فساست . (یادداشت مؤلف ). منسوب بفسا که شهری است در فارس . (سمعانی ).
علی فسویلغتنامه دهخداعلی فسوی . [ ع َ ی ِ ف َ س َ ] (اِخ ) ابن احمدبن ابراهیم بن زبیر عنانی فسوی شافعی . ملقب به رشید و مکنی به ابوالحسن . فقیه بود. و در سال 563 هَ . ق . درگذشت . و
علی فسویلغتنامه دهخداعلی فسوی . [ ع َ ی ِ ف َ س َ ] (اِخ ) دانیالی فسوی برازی جهرمی . ملقب به شهاب الدین . رجوع به علی دانیالی شود.
علی فسویلغتنامه دهخداعلی فسوی . [ ع َ ی ِ ف َ س َ ] (اِخ ) ابن احمدبن ابراهیم بن زبیر عنانی فسوی شافعی . ملقب به رشید و مکنی به ابوالحسن . فقیه بود. و در سال 563 هَ . ق . درگذشت . و
علی فسویلغتنامه دهخداعلی فسوی . [ ع َ ی ِ ف َ س َ ] (اِخ ) دانیالی فسوی برازی جهرمی . ملقب به شهاب الدین . رجوع به علی دانیالی شود.
علی دانیالیلغتنامه دهخداعلی دانیالی . [ ع َ ی ِ ] (اِخ ) فسوی برازی جهرمی ، ملقّب به شهاب الدین . صوفی و محدث و از علمای زمان شاه طهماسب صفوی در قرن دهم هجری بود. او راست : جواهرالادرا