فسوجنلغتنامه دهخدافسوجن . [ ف َ ج َ ] (اِ) خورشی است ، خاصه گیلانیان نیکو پزند. (آنندراج ). نوعی از خورش که فسنجان نیز گویند. (ناظم الاطباء). رجوع به فسنجان شود.
فسونفرهنگ مترادف و متضاد۱. تغابن، خدعه، دستان، دغا، فریب، مکر، نیرنج، نیرنگ ۲. افسون، افسونگری، جادو، جادوگری، سحر، شیوه، غمزه، فریب ۳. تسخیر، جادو، طلسم، فسوس
انبرداغ کردنلغتنامه دهخداانبرداغ کردن . [ اَم ْ ب ُ ک َ دَ ](مص مرکب ) برای خوشرنگ شدن پاره ای خورشهای ترش مانند فسوجن و غیره انبر را در آتش نهند تا تفته شود و در خورش فروبرند و این کار
فسنجانلغتنامه دهخدافسنجان . [ ف ِ س ِ ] (اِ) نوعی از خورش که از مغز گردو و ناردان و گوشت ترتیب دهند و فسوجن نیز گویند. (ناظم الاطباء). خورشی که از گوشت ماکیان ، اردک ، مرغابی یا گ
کله گنجشکیلغتنامه دهخداکله گنجشکی . [ ک َل ْ ل َ / ل ِ گ ُ ج ِ] (ص نسبی مرکب ، اِ مرکب ) قسمی کوفته ٔ ریز چون فندقی که در آشها یا خورشها کنند. کوفته ٔ ریز تنها از گوشت که در آش یا خور