فزورهلغتنامه دهخدافزوره . [ ف َزْ وَ رَ / رِ ](اِ) چوبی که در پس در خانه اندازند. (ناظم الاطباء). گویا مصحف فردره است . رجوع به فردره و فردر شود.
فَوْرِهِمْفرهنگ واژگان قرآنغليان و جوشش آنها - جوشش و خروش آنها(عبارت "يَأْتُوکُم مِّن فَوْرِهِمْ هَـٰذَا يُمْدِدْکُمْ رَبُّکُم" یعنی : دشمنان در همين لحظه، جوشان و خروشان بر شما بتازند،
فطورةلغتنامه دهخدافطورة. [ ف َ رَ ] (ع اِ) گوسپندی که روز فطر ذبح کنند. (اقرب الموارد): ذبحنا فطورة؛ ای شاة یوم الفطر. (منتهی الارب ).
فورةلغتنامه دهخدافورة. [ رَ ] (ع اِ) علتی است که در خُردگاه دست و پای ستور حادث گردد و وقت مالیدن پراکنده و باز فراهم گردد و ستور را لنگ کند. (منتهی الارب ) (از اقرب الموارد).
فورةلغتنامه دهخدافورة. [ ف َ رَ ] (ع اِ) فورةالجبل ؛ روی کوه و پشت آن . (منتهی الارب ) (از اقرب الموارد).|| (اِمص ) فورةالغضب ؛ تیزی آن . (از اقرب الموارد). || فورةالحر؛ سختی گر
فَوْرِهِمْفرهنگ واژگان قرآنغليان و جوشش آنها - جوشش و خروش آنها(عبارت "يَأْتُوکُم مِّن فَوْرِهِمْ هَـٰذَا يُمْدِدْکُمْ رَبُّکُم" یعنی : دشمنان در همين لحظه، جوشان و خروشان بر شما بتازند،
فطورةلغتنامه دهخدافطورة. [ ف َ رَ ] (ع اِ) گوسپندی که روز فطر ذبح کنند. (اقرب الموارد): ذبحنا فطورة؛ ای شاة یوم الفطر. (منتهی الارب ).