فزرةلغتنامه دهخدافزرة. [ ف ُ رَ ] (ع اِ) راه گشاده . (از اقرب الموارد). راه فراخ . || گره بزرگ که بر اندام برآید. (منتهی الارب ). که بر پشت یا سینه برآید. ج ، فُزَر. (از اقرب ال
افزرلغتنامه دهخداافزر. [ اَ زَ ] (ع ص ) مردی که فزره بر پشت یا بر سینه ٔ وی باشد. (ناظم الاطباء) (آنندراج ) (از منتهی الارب ). آنکه کلی دارد بر پشت . (تاج المصادر بیهقی ). آنکه
حساءلغتنامه دهخداحساء. [ ح ِ ] (اِخ ) حسا. آبهائی است مر بنی فزرة را که میان زبده و نخل واقع است و آنجای را «ذوحساء» خوانند. (معجم البلدان ). و رجوع به عیون الاخبار ابن قتیبة ج
فزرلغتنامه دهخدافزر. [ ف ِ زَ ] (ع اِ) شکافها. (منتهی الارب ). شقوق و صدوع و گویا جمع فزرة است . (از اقرب الموارد). رجوع به فزرة شود.
اسعدلغتنامه دهخدااسعد. [ اَ ع َ ] (اِخ ) ابن یحیی بن موسی بن منصوربن عبدالعزیزبن وهب بن هبان بن سواربن عبداﷲبن رفیعبن ربیعةبن هبان السلمی السنجاری الفقیه الشافعی الشاعر المنعوت