فریومدلغتنامه دهخدافریومد. [ ف َرْ م َ ] (اِخ ) جوین ولایتی است . پیش از این داخل تومان بیهق بوده و اکنون مفرد است . قصبه ٔ فریومد شهرستان آنجاست . (نزهةالقلوب چ لیدن ص 150). اکنو
فرومدلغتنامه دهخدافرومد. [ ف َ م َ ] (اِخ ) نام قریه ای است از قرای طوس که به فارمد مشهور است . (برهان ). فرموهد. فرموند. فریومد. فارمد. فرمد. رجوع به این کلمات شود.
فرومدلغتنامه دهخدافرومد. [ ف َ م َ ] (اِخ ) قصبه ٔ مرکزی دهستان فرومد ازبخش میامی شهرستان شاهرود، واقع در 105هزارگزی شمال خاوری میامی و 2هزارگزی شمال باختری داورزن ، سر راه شوسه
فرموهدلغتنامه دهخدافرموهد. [ ف َ هََ ] (اِخ ) مصحف فریومد است . (حاشیه ٔ برهان چ معین ). نام قریه ای است از قرای طوس مشهور به فارمد. گویند زردشت دو درخت سرو به طالع سعد کاشته بود،
مدلغتنامه دهخدامد. [ م َ ] (پسوند) مَذ. مزید مؤخر است در کلمات فریومد و سپندارمد. (یادداشت مؤلف ). رجوع به مَذ شود.
طاهرلغتنامه دهخداطاهر. [ هَِ ] (اِخ ) ابن زنگی بن طاهر ملقب به عزالدین فریومدی . وزیر خراسان . و مؤیدی دهستانی کتاب الفرج بعدالشدّة را بنام او از تازی به پارسی ترجمه کرده است .