فریناواژهنامه آزادفرین نام دختر زرتشت بوده که گاهی حرف الف در انتهای آن جهت تاکید بر مونث بودنش آورده می شود
فرینارفرهنگ نامها(تلفظ: farinār) (فری = خجسته ، مبارک ، دارای خجستگی و شکوه ، شکوهمند و خجسته + نار = انار) انارِ با شکوه ، انارِ شکوهمند ، انارِ فرخنده و مبارک ؛ (به مجاز) زیبا
فرناباذلغتنامه دهخدافرناباذ. [ ف ِ ](اِخ ) نام یکی از سرداران بزرگ ایران در زمان اردشیر دوم هخامنشی است که در نبرد ایران برای تسخیر مصر در زمان پادشاه مذکور فرماندهی کل سپاه را داش
فرناباذلغتنامه دهخدافرناباذ. [ ف َ ] (اِخ ) قریه ٔ بزرگ وآبادانی است در پنج فرسخی مرو. (از معجم البلدان ).
فرناباذلغتنامه دهخدافرناباذ. [ ف ِ ] (اِخ ) یکی از بزرگان ایران است که ظاهراً معاصر اردشیر اول هخامنشی معروف به اردشیر درازدست و پسرش به نام فرناس از نزدیکان این پادشاه بوده است .
سلیمانلغتنامه دهخداسلیمان . [ س ُ ل َ ] (اِخ ) نام دو تن از سلاطین عثمانی : سلیمان اول ابن سلیم اول ملقب به قانونی جلوس 926 هَ . ق . فوت 974 هَ .ق . ترکان او را قانونی و فرنگیان و