فریقینلغتنامه دهخدافریقین . [ ف َ ق َ ] (ع اِ) تثنیه ٔ فریق در حالت نصبی و جری . دو گروه . دو فریق . (فرهنگ فارسی معین ). دو گروه متخاصم را در جنگ گویند : میان فریقین حربی عظیم قا
فریقینفرهنگ انتشارات معین(فَ قَ) [ ع . ] (اِ.) تثنیة فریق . 1 - دو گروه . 2 - کنایه از: شیعه و سنی . 3 - جن و انس .
فریقانلغتنامه دهخدافریقان . [ ف َ ] (ع اِ) تثنیه ٔ فریق درحالت رفع. فریقین ، دو طرف . رجوع به فَریقَین شود.
فریژینواژهنامه آزاد(موسیقی) سومین مد کلیسایی که به طور پایه از نت می شروع می شود و یک فاصله اکتاو (هشتم درست) را طی می کند.
ذات فرقینلغتنامه دهخداذات فرقین . [ ت ُ ف َ / ف ِ ] (اِخ ) پشته ای است میان بصره و کوفه در بلاد تمیم .
فریقانلغتنامه دهخدافریقان . [ ف َ ] (ع اِ) تثنیه ٔ فریق درحالت رفع. فریقین ، دو طرف . رجوع به فَریقَین شود.
اندرافتادنلغتنامه دهخدااندرافتادن . [ اَ دَ اُ دَ ] (مص مرکب ) حادث شدن . اتفاق افتادن : حرب اندرافتاد میان فریقین . (تاریخ سیستان ). || خود را در میان چیزی انداختن : میزری چبود اگر ا
چاشتخوارلغتنامه دهخداچاشتخوار. [ خوا / خا ] (اِخ ) نام صحرایی . بین راه اصفهان و شیراز : ... شاه شجاع نیز از این طرف بسر راه لشکر آمد و در صحرای چاشت خوار فریقین را ملاقات افتاد. (ت
حساب گاهلغتنامه دهخداحساب گاه . [ ح ِ ] (اِ مرکب ) دیوان که در هندوستان آنرا کچهری گویند. (آنندراج ). جای حساب کشیدن . || کنایه از روز قیامت و صحرای محشر : اهل فریقین در تو خیره بما
خانزادهلغتنامه دهخداخانزاده . [ دَ / دِ ] (اِخ ) دختر آق صوفی سوین بیک است . سوین بیک با یوسف صوفی و حسین صوفی برادر بود و حسین صوفی چون با کیخسرو ختلانی همداستان شد بجنگ امیرتیمور