فریارadjutantواژههای مصوب فرهنگستانافسری که فرماندهان عالیرتبه را در امور مختلف، برای پیشبرد وظایف آنان یاری میکند
فریارانلغتنامه دهخدافریاران . [ ف َرْ ] (اِخ ) نام محلی در کنار راه کنگاور و جوکار میان کریم آباد و قلعه ٔ شیخ در سی هزارگزی کنگاور. (یادداشت بخط مؤلف ). رجوع به فریازان شود.
فریارانلغتنامه دهخدافریاران . [ ف َرْ ] (اِخ ) نام محلی در کنار راه کنگاور و جوکار میان کریم آباد و قلعه ٔ شیخ در سی هزارگزی کنگاور. (یادداشت بخط مؤلف ). رجوع به فریازان شود.
خارگردلغتنامه دهخداخارگرد. [ گ ِ ] (اِخ ) ناحیه ای است بخراسان و در آنجا مدرسه ای و مسجد جامعی وجود دارد که ظاهراً در قرن نهم ساخته شده اند. (از تاریخ صنایع ایران تألیف دکتر ج کر
اردشیر بابکانلغتنامه دهخدااردشیر بابکان .[ اَ دَ / دِ رِ ب َ ] (اِخ ) مؤسس سلسله ٔ ساسانی . شورش و اختلالی که در آغاز قرن سوم میلادی در ایالت پارس واقع شد انحطاط قدرت اشکانیان را در آن
دامغانلغتنامه دهخدادامغان . (اِخ ) شهر دامغان در شمال خاوری سمنان و 70هزارگزی شمال باختر شاهرود، سر راه شوسه و راه آهن تهران به خراسان واقع و مختصات جغرافیائی آن بشرح زیر است :طول