فروآوردنلغتنامه دهخدافروآوردن . [ ف ُ وَ دَ ] (مص مرکب ) پایین آوردن . فرودآوردن . رجوع به فرودآوردن شود. || منزل دادن و جای دادن بکسی . (یادداشت بخط مؤلف ) : او را... به سرای هرچه
فرولغتنامه دهخدافرو. [ ف َ رَ / رُو ] (از ع ، اِ) نوعی از پوستین روباه باشد و آن گرمترین پوستین است ، بعد از آن سمور و سپس قاقم . (برهان ). به این معنی عربی است . ج ، فِراء. (ا
استنزالفرهنگ انتشارات معین(اِ تِ) [ ع . ] 1 - (مص م .) فرو آوردن ، فرو فرستادن . 2 - درخواست فرود آمدن . 3 - (مص ل .) از مرتبة خود فرو افتادن .
پایین بودنفرهنگ فارسی طیفیمقوله: بُعد ایین بودن، زیر چیزی بودن، زیر بودن، خوابیدن، خزیدن، پایین آوردن فرو-، ◄ پایین آمدن
بهزور وارد شدنفرهنگ فارسی طیفیمقوله: حرکت ر وارد شدن، تجاوز کردن، زور بهکار بردن، حمله کردن اجازه نداشتن، قدغن کردن دخول کردن، سوراخ کردن، فرو کردن هجوم آوردن، یورش بردن
رغفلغتنامه دهخدارغف . [ رَ ] (ع مص ) فرو خورانیدن شتر را دانه و آرد و مانند آن . || گرد آوردن خمیر و یا گل کشیدن آن بدست تا فراهم آید. (ناظم الاطباء) (آنندراج ) (منتهی الارب ).