فروپاشیدیکشنری فارسی به انگلیسیbreakup, collapse, disintegration, dissolution, fragmentation, wreckage
مَّهِيلاًَفرهنگ واژگان قرآنفروپاشیده شده - پراکنده(کلمه مهيل از مصدر هيل است ، و مهيل شدن کوهها در عبارت "کَانَتِ ﭐلْجِبَالُ کَثِيباً مَّهِيلاًَ "به معناي آن است که وقتي ريشهاش تکان بخورد
مکتنلغتنامه دهخدامکتن . [ م ُ ت َن ن ] (ع ص ) فروپوشیده . (آنندراج ) (از منتهی الارب ). پنهان گشته و پوشیده شده . (ناظم الاطباء) (از اقرب الموارد). || سپیدگشته . (ناظم الاطباء)
خراب شدنفرهنگ فارسی طیفیمقوله: علیت شدن، ضایع شدن، فروپاشیدن، بادِ هواشدن، به(بر) باد رفتن، ازمیان رفتن، برافتادن، پاک شدن، محوشدن، ازبین رفتن، مردن، غرق شدن فروریختن، زوال یافتن تباه
اشماللغتنامه دهخدااشمال . [ اِ ] (ع مص ) شمال ساختن گوسفند را. (منتهی الارب ). رجوع به شمال شود. اشمال گوسفند؛ ساختن توبره مانندی (پستان بند) برای پستان آن تا فروپوشیده شود. (از
انغماملغتنامه دهخداانغمام . [ اِ غ ِ ] (ع مص ) اندوهگین گردیدن . (منتهی الارب ) (ناظم الاطباء) (آنندراج ). غمگین شدن . (مصادر زوزنی ) (از اقرب الموارد). || فروپوشیده شدن چیزی . (م