فروپاشیدیکشنری فارسی به انگلیسیbreakup, collapse, disintegration, dissolution, fragmentation, wreckage
فروپاشی 1disintegration1واژههای مصوب فرهنگستانهرگونه تغییر خواص خودبهخودی یا تحریکی هسته که به آزادسازی ذره یا پرتوِ گاما منجر شود
فروپاشی 2disintegration 2, tablet disintegrationواژههای مصوب فرهنگستانمتلاشی شدن قرص و تبدیل آن به ذرات ریز در محیط مایع