فروهندهلغتنامه دهخدافروهنده . [ ف ُ هَِ دَ / دِ ] (ص )خوبروی و نیکوسیرت و باادب . (برهان ). رجوع به فروهیده شود. || (اِ) فرشته . ملک . (برهان ). برساخته ٔ فرقه ٔ آذرکیوان است . (حا
فروشندهدیکشنری فارسی به انگلیسیdealer, grocer, marketer, monger, sales representative, salesclerk, salesman, salesperson, seller, shop assistant