فروماندنلغتنامه دهخدافروماندن . [ ف ُ دَ ] (مص مرکب )بی جنبش و حرکت شدن . (یادداشت بخط مؤلف ). برجای ماندن از بیم یا حیرت : همگان بترسیدند و خشک فروماند. (تاریخ بیهقی ). || عاجز گر
فروماندنفرهنگ انتشارات معین( ~ . دَ) (مص ل .) 1 - بیچاره شدن ، ناتوان شدن . 2 - درنگ کردن . 3 - معزول شدن .
خر فروماندنلغتنامه دهخداخر فروماندن . [خ َ ف ُ دَ ] (مص مرکب ) واماندن ، منه : چون خر در گل فروماندن (فرورفتن ) و راه رفتن نتوانستن : ور در این ره خرش فروماندخرگه آنجا زند که او داند.ن
گلپیدنواژهنامه آزادفروماندن در کاری یا در راهی یا در انجام عملی به خاطر اینکه قدرت ونیرو یا توان ما در مقایسه با آن کار بسیار کم بوده ودر واقع ما بدون اینکه فکر کنیم ومشورت کنیم و
خر فروماندنلغتنامه دهخداخر فروماندن . [خ َ ف ُ دَ ] (مص مرکب ) واماندن ، منه : چون خر در گل فروماندن (فرورفتن ) و راه رفتن نتوانستن : ور در این ره خرش فروماندخرگه آنجا زند که او داند.ن
انبتاتلغتنامه دهخداانبتات . [ اِم ْ ب ِ ] (ع مص ) فروماندن در راه از قافله بسبب ماندن راحله ، یقال سار حتی اِنْبَت َّ. (از منتهی الارب ) (از ناظم الاطباء) (از آنندراج ). || بریده
انقطاعلغتنامه دهخداانقطاع . [ اِ ق ِ ] (ع مص ) فروماندن در راه از قافله . (از منتهی الارب ) (ناظم الاطباء). یقال : انقطع به (مجهولاً). (از ناظم الاطباء). || سپری شدن آب چاه . (منت