فروختلغتنامه دهخدافروخت . [ ف ُ ] (مص مرخم ، اِمص ) مقابل خرید و ابتیاع . فروش . بیع. (یادداشت بخط مؤلف ) : پر از خورد و داد و خرید و فروخت تو گفتی زمان چشم ایشان بدوخت . فردوسی
فروختگویش خلخالاَسکِستانی: buxrutəš دِروی: bə.xrut.əš شالی: bə.xrut.əš کَجَلی: b.öröt.eš کَرنَقی: burxutəše کَرینی: buxurutəšə کُلوری: bəxrutəš گیلَوانی: berutəš لِردی: buxrut
فروختگویش کرمانشاهکلهری: feru:šâ گورانی: feru:t سنجابی: feru:šâ/ feru:t کولیایی: aferu:šâ/ aferu:t زنگنهای: feru:šâ/ feru:t جلالوندی: feru:t زولهای: feru:t کاکاوندی: feru:t هوز
فروختنلغتنامه دهخدافروختن . [ ف َ / ف ُ ت َ ] (مص ) روشن شدن آتش و غیره . فروزش . مشتعل شدن . (یادداشت بخط مؤلف ). مخفف افروختن . (حاشیه ٔ برهان چ معین ) : بدلش آتش مهر او برفروخ
فروختنلغتنامه دهخدافروختن . [ ف ُ ت َ ] (مص ) در اوستا ظاهراً فروخش به معنی صدا کردن وبه معرض فروش گذاشتن ، در پهلوی فرختن . (از حاشیه ٔ برهان چ معین ). چیزی را درقبال پولی به دیگ
فروختنفرهنگ فارسی عمید / قربانزاده۱. [مقابلِ خریدن] واگذار کردن چیزی به کسی در ازای دریافت پول.۲. [مجاز] نشان دادن حالتی، بهخصوص کبر و خودپسندی: ◻︎ من از آن گذشتم ای یار که بشنوم نصیحت / برو ای