فروتلغتنامه دهخدافروت . [ ف َرَ / ف ُ رَ / رُو ] (ص ) بسیار و به عربی کثیر گویند. (برهان ). بسیار و فراوان و کثیر. (ناظم الاطباء).
فروتلغتنامه دهخدافروت . [ ف ُ ] (ع مص ) تباهکار گردیدن و زنا کردن . (ناظم الاطباء). در اقرب الموارد و محیط المحیط «فرت » بدین معنی است . رجوع به فرت شود.
فروطلغتنامه دهخدافروط. [ ف ُ ] (ع مص ) پیشی نمودن . || پیش درآمدن . (منتهی الارب ). || (عربی مغرب ) جنگ دریایی . (از دزی ج 2 ص 263).
فروتنفرهنگ مترادف و متضادافتاده، خاشع، خاضع، خاکسار، شکستهنفس، متواضع، محجوب ≠ خودخواه، خویشتنبین، متکبر
گریپفرهنگ انتشارات معینفروت ( گِ. فُ)(اِ.)میوة درخت گریپ - فروت از تیرة مرکبات از جنس دارابی ، قدری ترش ، معطر و خوراکی .
هَوْنَفرهنگ واژگان قرآنفروتني و تواضع (درعبارت "الذين يمشون علي الأرض هونا ": "مؤمنين کساني هستند که روي زمين با وقار و فروتني راه ميروند" به نظر ميرسد که مقصود از راه رفتن در زمين ني