فروةلغتنامه دهخدافروة. [ ف َرْ وَ ] (اِخ ) ابن مغیره ، مکنی به ابوالازهر. تابعی است . (یادداشت بخط مؤلف ).
فروةلغتنامه دهخدافروة. [ ف َرْ وَ ] (اِخ ) اسدی . ابن حمیضة. او را پنجاه ورقه شعر است . (ابن الندیم ).
فروةلغتنامه دهخدافروة. [ ف َرْ وَ ] (اِخ ) کلابی ، مکنی به ابویونس . محدث است و از ابن جبیر روایت کند. (یادداشت بخط مؤلف ).
فروةلغتنامه دهخدافروة. [ ف َرْ وَ ] (اِخ ) کندی . ابن ابی المغراء،مکنی ابوالقاسم . تابعی است . (یادداشت بخط مؤلف ).
فروةلغتنامه دهخدافروة. [ ف َرْ وَ ] (اِخ ) غطیفی . معروف به ابن مسیک و مکنی به ابوعبیر. صحابی است . (یادداشت بخط مؤلف ).
فروهیدهلغتنامه دهخدافروهیده . [ ف ِ دَ / دِ ] (ص ) ظاهر و آشکار. || با شکوه و شأن و شوکت . (برهان ).
فروهیدهلغتنامه دهخدافروهیده . [ ف َ دَ / دِ ] (ص ) خردمند و عاقل ودانا. (برهان ). پسندیده . (فرهنگ اسدی ) : هرکه فرهنگ از او فروهیده ست تیزمغزی از او نکوهیده ست .عنصری (از حاشیه ٔ