فرهنگفرهنگ مترادف و متضاد۱. دائرهالمعارف، قاموس، لغتنامه، مرجع، معجم، واژگان، واژهنامه ۲. آدابدانی، ادب، تربیت ۳. آموزشوپرورش، معارف ۴. ادبیات، بینش، تمدن، خرد، دانش، علم، فرهیختگی، فضل
فرهنگلغتنامه دهخدافرهنگ . [ ف َ هََ ] (اِ) (از: فر، پیشوند + هنگ از ریشه ٔ ثنگ اوستایی به معنی کشیدن وفرهختن و فرهنگ ) هر دو مطابق است با ادوکات و اِدوره در لاتینی که به معنی کشی
فرهنگلغتنامه دهخدافرهنگ . [ ف َ هََ ] (اِخ ) ابوالقاسم فرهنگ یکی از فرزندان مرحوم وصال شیرازی است که با ادوارد برون ایران شناس بزرگ انگلیسی مکاتبه و برخورد داشته و اشعاری نیز می
لفافەواژهنامه آزاددر فرهنگ معین:لفافە- ا لِ- آنچە چیزی در آن پیچیدە شود، آنچە روی چیزی بپیچند، کار پیچ- لفائف جمع
همنهشتگانcomponent 4واژههای مصوب فرهنگستانهموندگان یک لایۀ استقراری در یک محوطه که به یک فرهنگ معین تعلق دارد
رامپوریلغتنامه دهخدارامپوری . (اِخ ) وجاهت حسین عندلیب شادانی رامپوری . مؤلف فرهنگ فارسی «نقش بدیع» که در 1342 هَ . ق . در لاهور بچاپ رسیده است . (از مقدمه ٔ فرهنگ معین ص 43).