فرهنگفرهنگ مترادف و متضاد۱. دائرهالمعارف، قاموس، لغتنامه، مرجع، معجم، واژگان، واژهنامه ۲. آدابدانی، ادب، تربیت ۳. آموزشوپرورش، معارف ۴. ادبیات، بینش، تمدن، خرد، دانش، علم، فرهیختگی، فضل
فرهنگلغتنامه دهخدافرهنگ . [ ف َ هََ ] (اِ) (از: فر، پیشوند + هنگ از ریشه ٔ ثنگ اوستایی به معنی کشیدن وفرهختن و فرهنگ ) هر دو مطابق است با ادوکات و اِدوره در لاتینی که به معنی کشی
فرهنگلغتنامه دهخدافرهنگ . [ ف َ هََ ] (اِخ ) ابوالقاسم فرهنگ یکی از فرزندان مرحوم وصال شیرازی است که با ادوارد برون ایران شناس بزرگ انگلیسی مکاتبه و برخورد داشته و اشعاری نیز می
تخاریصلغتنامه دهخداتخاریص . [ ت َ ] (ع ص ، اِ) دزی در ذیل قوامیس عرب آرد: این کلمه را بارعلی (ابن علی ) در فرهنگ سریانی - عربی چ هوفمن چ کیل 1874 م . ج 1 شماره ٔ 4242 بجای دخاریص
یوحنالغتنامه دهخدایوحنا.[ ح َن ْ نا ] (اِخ ) بلو یسوعی . از خاورشناسان و راهبان و نویسندگان عربی فرانسه بود و در الجزایر عربی آموخت و به بیروت رفت و به نشر روزنامه ٔ «البشر» دست
رسم الخطلغتنامه دهخدارسم الخط. [ رَ مُل ْ خ َطط ] (ع اِ مرکب ) طرز نگارش حروف هر یک از خطوط متداول در جهان . املا و طریقه ٔ نوشتن . (ناظم الاطباء). طریقه ٔ نوشتن حروف خط یک زبان . (
یوحنالغتنامه دهخدایوحنا. [ ح َن ْ نا ] (اِخ ) ابن یعقوب ابکاریوس . دانشمند تاریخ و مستعرب است . اصل وی ارمنی و از مردم بیروت بود. به سال 1306 هَ . ق . در سوق العرب لبنان درگذشت .
زبادلغتنامه دهخدازباد. [ زَ ] (ع اِ) نام حیوانی است وحشی بزرگتر از گربه که از آن چیزی خوش بو مثل مشک گرفته بطور دوااستعمال کنند و بعضی زباد را نام آن چیز خوشبو نوشته اند و نام آ