فرهنگ طبقاتیclass cultureواژههای مصوب فرهنگستاننگرشی به مقولۀ فرهنگ که بر پایۀ آن فرهنگ در مقام محصولی از یک طبقۀ اجتماعی ایجاد میشود و تداوم مییابد و دچار تحول میشود
فرهنگفرهنگ مترادف و متضاد۱. دائرهالمعارف، قاموس، لغتنامه، مرجع، معجم، واژگان، واژهنامه ۲. آدابدانی، ادب، تربیت ۳. آموزشوپرورش، معارف ۴. ادبیات، بینش، تمدن، خرد، دانش، علم، فرهیختگی، فضل
فرهنگلغتنامه دهخدافرهنگ . [ ف َ هََ ] (اِ) (از: فر، پیشوند + هنگ از ریشه ٔ ثنگ اوستایی به معنی کشیدن وفرهختن و فرهنگ ) هر دو مطابق است با ادوکات و اِدوره در لاتینی که به معنی کشی
فرهنگلغتنامه دهخدافرهنگ . [ ف َ هََ ] (اِخ ) ابوالقاسم فرهنگ یکی از فرزندان مرحوم وصال شیرازی است که با ادوارد برون ایران شناس بزرگ انگلیسی مکاتبه و برخورد داشته و اشعاری نیز می
ته نشستهلغتنامه دهخداته نشسته . [ ت َه ْ ن ِ ش َ ت َ / ت ِ ] (ن مف مرکب ) فرهنگستان ایران این کلمه را معادل رسوبی پذیرفته است . رجوع به واژه های نو فرهنگستان ایران شود. راسب شده . ر
انقلاب کبیر فرانسهلغتنامه دهخداانقلاب کبیر فرانسه . [ اِ ق ِ ب ِ ک َ رِ ف َ س َ / س ِ ] (اِخ ) انقلاب سیاسی که در سال 1789 م . در فرانسه شروع شد و نه فقط در این کشور بلکه در سراسر جهان تأثیر
شمشکلغتنامه دهخداشمشک . [ ش ِ ش َ ] (اِخ ) دهی است از دهستان رودبار قصران بخش افجه ٔ شهرستان تهران . محصول عمده ٔ آنجا غلات و قلمستان . سکنه ٔ آن 1465 تن . آب آن از چشمه و رودخا
اعتصابلغتنامه دهخدااعتصاب . [ اِ ت ِ ] (ع مص )صبر گزیدن و خوشنود شدن بچیزی . (منتهی الارب ) (ناظم الاطباء) (آنندراج ). و بدین معنی با حرف «باء» متعدی شود. || عصبه عصبه شدن قوم . (
کمونیزملغتنامه دهخداکمونیزم . [ ک ُ مو / م ُ ] (فرانسوی ، اِ) کمونیسم . مسلک و طریقه ٔ اشتراکی . شیوعیه . (یادداشت به خط مرحوم دهخدا).نظام و مکتبی اجتماعی و مخالف رژیم سرمایه داری