فرهادجردلغتنامه دهخدافرهادجرد. [ ف َ ج ِ ] (اِخ ) از قرای مرو است . (از معجم البلدان ) (سمعانی ). فرهادگرد. (یادداشت بخط مؤلف ).
فرهادجردیلغتنامه دهخدافرهادجردی . [ ف َ ج ِ ] (ص نسبی ) منسوب به فرهادجرد که قریه ای است در چند فرسنگی مرو. || منسوب به فرهادجرد که از قرای نشابور است . (سمعانی ).
فرهادگردلغتنامه دهخدافرهادگرد. [ ف َ گ ِ ] (اِخ ) فرهادجرد. دهی است از دهستان مرکزی بخش فریمان شهرستان مشهد که درچهارده هزارگزی شمال باختری فریمان ، سر راه شوسه ٔ عمومی مشهد به فریم
قلعه نو فرهادگردلغتنامه دهخداقلعه نو فرهادگرد. [ ق َ ع َ ن ُ ف َ گ ِ ] (اِخ ) دهی است از دهستان مرکزی بخش فریمان شهرستان مشهد، واقع در 15هزارگزی شمال باختری فریمان و یکهزارگزی باختر شوسه ٔ
فرهادجردیلغتنامه دهخدافرهادجردی . [ ف َ ج ِ ] (ص نسبی ) منسوب به فرهادجرد که قریه ای است در چند فرسنگی مرو. || منسوب به فرهادجرد که از قرای نشابور است . (سمعانی ).
فرهادگردلغتنامه دهخدافرهادگرد. [ ف َ گ ِ ] (اِخ ) فرهادجرد. دهی است از دهستان مرکزی بخش فریمان شهرستان مشهد که درچهارده هزارگزی شمال باختری فریمان ، سر راه شوسه ٔ عمومی مشهد به فریم
باغندلغتنامه دهخداباغند. [ ] (اِخ ) نام قلعه ای در خراسان قدیم که نام آن بدینسان درعالم آرای عباسی آمده است : غره شهر محرم از فرهادجرد سرجام سوار شده ... بایلغار روانه گشتند ودر
جردلغتنامه دهخداجرد. [ ج ِ ] (اِ) سخترویی و خیرگی . (لغت محلی شوشتر نسخه ٔ خطی ). || (پسوند) معرب یا صورتی دیگر از گرد که مزید مؤخر امکنه قرارمیگیرد و به معنی قلعه و حصار و شه
قلعه نو فرهادگردلغتنامه دهخداقلعه نو فرهادگرد. [ ق َ ع َ ن ُ ف َ گ ِ ] (اِخ ) دهی است از دهستان مرکزی بخش فریمان شهرستان مشهد، واقع در 15هزارگزی شمال باختری فریمان و یکهزارگزی باختر شوسه ٔ