فرنکلغتنامه دهخدافرنک . [ ] (اِخ ) شهرکی است خرد و آبادان [ به ماوراءالنهر ] نزدیک ابردکث و بغویکث . (حدود العالم ). رجوع به فرکت و فرنکد شود.
فرنکلغتنامه دهخدافرنک . [ ف ِ ن َ ] (اِ) همان بازی طفلان که فرفره میگویند. (آنندراج ). همان فرفره یعنی چوبکی که اطفال گردانند. (جهانگیری ). چوبکی است پهن و مدور که پایین آن را ت
فرنکلغتنامه دهخدافرنک . [ فْرَ / ف ِ رَ ] (اِ) لیره . || فرانک که سکه ای است معروف و واحد پول چند کشور است . (از دزی ج 2 ص 262). رجوع به فرانک شود.
فرنکدلغتنامه دهخدافرنکد. [ ف َ رَ ک َ ] (اِخ ) نام قریه ای است نزدیک سمرقند و آن را افرنکند نیز گویند. (یادداشت به خط مؤلف ). قریه ای است در نزدیکی سمرقند. (از معجم البلدان ). ا
فرنکدیلغتنامه دهخدافرنکدی . [ ف َ رَ ک َ ] (ص نسبی )منسوب به فرنکد که از قرای سمرقند است . (سمعانی ).
وادی فرنکولیلغتنامه دهخداوادی فرنکولی . [ ] (اِخ ) ظاهراً نام رودی به اندلس که نزدیک بندر طرکونه واقع است . رجوع به الحلل السندسیة ج 2 ص 268 شود.
نقص فرنکلFrenkel defectواژههای مصوب فرهنگستاننوعی بینظمی در شبکۀ بلور که با جابهجایی یک اتم از جایگاه اصلیاش در شبکه به مکانی خالی به وجود میآید متـ . زوج فرنکل Frenkel pair
فرنکدلغتنامه دهخدافرنکد. [ ف َ رَ ک َ ] (اِخ ) نام قریه ای است نزدیک سمرقند و آن را افرنکند نیز گویند. (یادداشت به خط مؤلف ). قریه ای است در نزدیکی سمرقند. (از معجم البلدان ). ا
فرنکدیلغتنامه دهخدافرنکدی . [ ف َ رَ ک َ ] (ص نسبی )منسوب به فرنکد که از قرای سمرقند است . (سمعانی ).
وادی فرنکولیلغتنامه دهخداوادی فرنکولی . [ ] (اِخ ) ظاهراً نام رودی به اندلس که نزدیک بندر طرکونه واقع است . رجوع به الحلل السندسیة ج 2 ص 268 شود.