فرنهلغتنامه دهخدافرنه . [ ف َ ن َ / ن ِ ] (اِ) به معنی لعنت و نفرین باشد. (برهان ). مصحف «فریه ». (حاشیه ٔبرهان چ معین از سراج اللغات ). رجوع به فریه شود.
فرنه آبادلغتنامه دهخدافرنه آباد. [ ] (اِخ ) از دهات نهاوند ونام دیگر آن اکبرآباد است . رجوع به اکبرآباد شود.
فرنه آبادلغتنامه دهخدافرنه آباد. [ ] (اِخ ) از دهات نهاوند ونام دیگر آن اکبرآباد است . رجوع به اکبرآباد شود.
فرنیلغتنامه دهخدافرنی . [ ف ُ ] (اِخ ) محمدبن ابراهیم بن فرنة الفرنی . از معاذبن هشام و جز او حدیث شنید و ابواللیث فرایضی را از وی روایت است . (اللباب فی تهذیب الانساب ).
اکبرآبادلغتنامه دهخدااکبرآباد. [ اَ ب َ ] (اِخ ) دهی از دهستان پایین شهرستان نهاوند. سکنه ٔ آن 200تن است آب آن از قنات . صنایع دستی زنان شال بافی و محصول عمده ٔ آنجا غلات و لبنیات و