فرموکلغتنامه دهخدافرموک . [ ف َ ] (اِ) گروهه ٔ ریسمان ریسیده شده را گویند که بر دوک پیچیده شده باشد. (برهان ) : مشغول پنبه چرخ و ندانسته کآفتاب فرموک اخترانش بدزدد زدوکدان . اثیر
فرموکفرهنگ انتشارات معین(فَ) (اِ.) 1 - گروهة ریسمان ریسیده که در دوک پیچیده باشند. 2 - چوبی به شکل مخروط که کودکان ریسمان پیچند و از دست گذارند تا در روی زمین به چرخ درآید.
فرموکفرهنگ فارسی عمید / قربانزاده۱. گردنا.۲. نوعی اسباببازی شبیه دوک که دور خود میچرخد.۳. گلولۀ نخ که روی دوک پیچیده شده باشد.
دکچیلغتنامه دهخدادکچی . [دُ / دُ ک ُ ] (اِ) فرموک را گویند و آن ریسمان رشته شده است که مانند بیضه در دوک پیچیده شده باشد و به عربی نصله خوانند. (برهان ). آنچه زنان بر دوک ریسند
دشکیلغتنامه دهخدادشکی . [ دُ ](اِ) ریسمان خامی که زنان ریسند و بر دوک ، مانند بیضه پیچیده شود و آن بیضه مانند را دشکی و فرموک خوانند. (برهان ). پِلکه ، و آن بیضه مانندی است که ب
کیسنهلغتنامه دهخداکیسنه . [ س َ ن َ / ن ِ ] (اِ) ریسمان بر دوک پیچیده بود چون خایه . (لغت فرس اسدی چ اقبال ص 448). ریسمانی که بر دوک پیچیده باشد، و آن را دوکچی و فروهه و فرموک نی