فرملغتنامه دهخدافرم . [ ف َ ](ع اِ) دوائی است که زنان شرم خود را به وی تنگ کنند. (منتهی الارب ). دارویی است که زنان به جهت تنگی موضع مخصوص استعمال کنند. (برهان ). رجوع به فرمة
فرملغتنامه دهخدافرم . [ ف َ رَ ] (اِ) غم و دلتنگی و اندوه . (برهان ). دلتنگی و فروماندگی به غم . (اسدی ).- رسیده فرم ؛ غمگین . مصیبت دیده . اندوه رسیده : رفت برون میر رسیده فر
فرم بندفرهنگ فارسی عمید / قربانزادهکارگر چاپخانه که فرم مطالب را تنظیم کرده و برای چاپ آماده میکند.