فرقانلغتنامه دهخدافرقان . [ ف ُ ] (ع اِ) آنچه بدان فرق کنند میان حق و باطل . || شکافتگی دریا. (منتهی الارب ) (اقرب الموارد). || ظرف . (اقرب الموارد). || فیروزی . (منتهی الارب ).
فرقانلغتنامه دهخدافرقان . [ ف ُ ] (ع اِ) ج ِ فَرْق ، به معنی رطل و پیمانه ٔ معروف مدینه .(منتهی الارب ) (اقرب الموارد). رجوع به فَرْق شود.
فرقانفرهنگ نامها(تلفظ: forqān) (عربی) سوره بیست و پنجم از قرآن کریم دارای هفتاد و هفت آیه ؛نام دیگری برای قرآن ، آنچه جدا کنندهی حق از باطل باشد .
فرقانفرهنگ انتشارات معین(فُ رْ) [ ع . ] 1 - (ص .) آن چه که حق و باطل را از هم جدا کند. 2 - (اِ.) قرآن .
فرغانلغتنامه دهخدافرغان . [ ف َ ] (اِخ ) شهری است به یمن . (منتهی الارب ). از بلاد یمامه است . (از نزهةالقلوب حمداﷲ مستوفی چ لیدن ص 263). شهری است به یمن از مخلاف زبید. (معجم الب
فرغانلغتنامه دهخدافرغان . [ ف َ ] (اِخ ) نام شهری است مشهور از بلاد ماورأالنهر به ترکستان . (آنندراج ). رجوع به فرغانه شود.
فرقان العجملغتنامه دهخدافرقان العجم . [ ف ُ نُل ْ ع َ ج َ ] (اِخ ) لقب مثنوی مولانا جلال الدین بلخی . (یادداشت به خط مؤلف ).
فرقان العجملغتنامه دهخدافرقان العجم . [ ف ُ نُل ْ ع َ ج َ ] (اِخ ) لقب مثنوی مولانا جلال الدین بلخی . (یادداشت به خط مؤلف ).
فارقلغتنامه دهخدافارق . [ رِ ] (ع ص )نعت فاعلی از فَرق و فرقان . آنکه میان حق و باطل فرق گذارد. (از اقرب الموارد). جداکننده . ممیز. تأنیث آن فارقة. ج ، فارقات ، فوارق . || ماده
بی آبلغتنامه دهخدابی آب . (اِخ ) دهی از دهستان فرقان غربی است که در بخش آوج شهرستان قزوین واقع است و 411 تن سکنه دارد. (از فرهنگ جغرافیائی ایران ج 1).
نامه ٔ چهارملغتنامه دهخدانامه ٔ چهارم . [ م َ / م ِ ی ِ چ َ رُ ] (اِخ ) اشاره به فرقان است که قرآن باشد چه بعد از زبور و توراة و انجیل نازل شده است . (برهان قاطع) (آنندراج ) (از ناظم ال