فرض مقابلalternative hypothesisواژههای مصوب فرهنگستاندر آزمون فرض، هر فرض پذیرفتنی در مقابل فرض مورد آزمون
فَرَضَفرهنگ واژگان قرآنمعين کرد - تعيين کرد - سهم داد - واجب گردانيد (دراصل جداکردن قطعه اي از چيزي و تأثير گذاشتن در آن قطعه معني مي دهد و در مورد واجب کردن هم چون پاره اي از حکم را
فرضفرهنگ مترادف و متضاد۱. ضروری، لازم، مهم ۲. انگاره، انگار، پنداشت، پندار، تصور، خیال، فکر، گمان، وهم ۳. تخمین، حدس ۴. سنت، واجب
فرضلغتنامه دهخدافرض . [ ف َ ] (ع اِ) رخنه ٔ کمان که سوفار و جای چله ٔ آن است . (منتهی الارب ). آن جای از کمان که زه بدان افتد.ج ، فِراض . (اقرب الموارد). || آتش زنه . (منتهی ال
فرض یکطرفهone-sided hypothesis, directional hypothesis, one-tailed hypothesisواژههای مصوب فرهنگستانفرض مقابلی که مقادیر یکسویهای از پارامتر مورد آزمون را در نظر میگیرد
آزمون اریبbiased testواژههای مصوب فرهنگستانآزمونی که توان آن (احتمال رد کردن فرض صفر وقتی فرضِ مقابلْ درست است) کمتر از سطح آن (احتمال رد کردن فرضِ صفر وقتی فرضِ صفر درست است) باشد
خطای نوع دومtype II error, error of the second typeواژههای مصوب فرهنگستاندر آزمون فرض، رد کردن فرض مقابلِ درست
چنبلغتنامه دهخداچنب . [ چ َ ن َ ] (اِ) به معنی سنت است که مقابل فرض یعنی واجب باشد. (انجمن آرا) (آنندراج ). بمعنی سنت و کاربه و نافله که مقابل فرض و واجب است . (از نصاب الصبیان