۱. آنچه به عنوان واقعیت موجود پذیرفته میشود تا درستی یا نادرستی آن بعداً معلوم شود.
۲. فرضیه.
۳. (اسم مصدر) تصور.
۴. (صفت) واجب.
۵. (اسم، صفت) امر لازم و ضروری.
۶. آنچه خداوند بر انسان واجب کرده؛فریضه.
۷. [قدیمی] نوعی خرما.
〈 فرض کردن: (مصدر متعدی)
۱. پنداشتن؛ گمان کردن.
۲. [قدیمی] واجب دانستن.
انگار، انگاره
۱. ضروری، لازم، مهم
۲. انگاره، انگار، پنداشت، پندار، تصور، خیال، فکر، گمان، وهم
۳. تخمین، حدس
۴. سنت، واجب
assumption, guess, presumption, supposition, thesis, premise