فرساییدنلغتنامه دهخدافرساییدن . [ ف َ دَ ] (مص ) فرسودن . (یادداشت به خط مؤلف ). فرسائیدن : نه گشت ِ زمانه بفرسایدش نه این رنج و تیمار بگزایدش . فردوسی . || فرسوده شدن : دو روز و د
فرسانیدنلغتنامه دهخدافرسانیدن . [ ف َ دَ ] (مص ) فرسودن کنانیدن و فرسودن فرمودن . (ناظم الاطباء). کهنه کردن و از هم ریزانیدن . (انجمن آرا) (آنندراج ).ظاهراً مصحف فرساییدن است . رجوع
فساییدنلغتنامه دهخدافساییدن . [ ف َ دَ ] (مص ) فسونگری کردن . (انجمن آرا). افسون کردن و رام نمودن . (برهان ). || مالیدن و رام کردن . (انجمن آرا). افساییدن . در این معنی مصحف فسانید
فرسائیدنلغتنامه دهخدافرسائیدن . [ ف َ دَ ] (مص ) فرساییدن . فرسودن . فرسوده کردن . رجوع به فرساییدن شود.
فرساییدهلغتنامه دهخدافرساییده . [ ف َ دَ / دِ ] (ن مف / نف ) فرسوده شده . آنچه دچار نقصان و خرابی شده باشد. رجوع به فرساییدن و فرسائیده شود.
فرسائیدنلغتنامه دهخدافرسائیدن . [ ف َ دَ ] (مص ) فرساییدن . فرسودن . فرسوده کردن . رجوع به فرساییدن شود.