فرسارلغتنامه دهخدافرسار. [ ف َ ] (اِ) قوت عدل و نیروی داد. (آنندراج ).و آن از اختیار نمودن حد متوسط در عقل و شهوت و غضب و تهذیب قوت عملی حاصل شود. (انجمن آرا). از برساخته های دسا
peregrinateدیکشنری انگلیسی به فارسیفرار کن، سرگردان بودن، بزیارت رفتن، سفر کردن، اواره بودن، در کشور خارجی اامت کردن