فرسادلغتنامه دهخدافرساد. [ ف َ ] (ص ) حکیم و دانشمند را گویند. (برهان ) . دانا و دانشمند و حکیم و عاقل . (ناظم الاطباء). || (اِ) نام درختی است که آن را توت گویند. (ناظم الاطباء).
فرسادفرهنگ نامها(تلفظ: farsād) حکیم ، دانشمند ، دانا ، عاقل ، نام درختی (توت) ، (از برساختههای دساتیر ـ برهان چ. معین) .
فرصادلغتنامه دهخدافرصاد. [ ف ِ ] (ع اِ) تود یا توت سرخ یا بار آن . (از منتهی الارب ). توت سفید را گویند و آن در خاصیت قائم مقام انجیر است . اگر برگ آن را با برگ انجیر سیاه و برگ
فرصادفرهنگ انتشارات معین(فِ) [ ع . ] (اِ.) 1 - درخت توت یا توت سرخ . 2 - میوة توت . 3 - رنگی است سرخ .
فرسانیلغتنامه دهخدافرسانی . [ ف َ / ف ِ ] (ص نسبی ) منسوب به فرسانة که از قرای افریقاست . (سمعانی ).
فرسانیلغتنامه دهخدافرسانی . [ ف ُ ] (اِخ ) حسن بن اسماعیل کندی . از مردم فرسان مغرب بود. از اصبغبن الفرح حدیث کند. وی در سال 263 هَ .ق .در اعمال برقه درگذشت . (اللباب فی تهذیب الا
فرسانیلغتنامه دهخدافرسانی . [ ف َ ] (اِخ ) ابراهیم بن ایوب عنبری ، مکنی به ابواسحاق . از مردم اصفهان و اهل قریه ٔ فرسان بود. از ثوری و مبارک بن فضاله وجز آنها روایت کند و عبداﷲبن
فرسانیلغتنامه دهخدافرسانی . [ ف َ ] (اِخ ) بذال بن سعدبن خالدبن محمدبن ایوب فرسانی اصفهانی ، مکنی به ابومحمد. وی از محمدبن بکیر الحضرمی روایت کند و ابواحمدبن عدی حافظ را از او روا
قدملغتنامه دهخداقدم . [ ق َدَ ] (ع اِمص ) پیشی در کار. || (اِ) آنکه او را مرتبه باشد در خیر و نیکوئی . || پی و اثر. گویند: قدم صدق . رجوع به قدم صدق شود. || دلیر. || پیش پای .
دانالغتنامه دهخدادانا. (نف ) صفت فاعلی دائمی از دانستن . داننده . مقابل نادان . مقابل کانا. مقابل جاهل . کندا. عالم .علیم . (منتهی الارب ). علاّم . (السامی ) (مهذب الاسماء).شاعر