فرزنهلغتنامه دهخدافرزنه . [ ف َ رَ ن َ ] (اِخ ) دهی است از دهستان مشهدریزه ٔ میان ولایت باخرز از بخش طیبات شهرستان مشهد، واقع در 25هزارگزی جنوب باختری طیبات و ده هزارگزی باختر مر
فرزندفرهنگ مترادف و متضادآقازاده، اولاد، بچه، پور، رود، زاد، زاده، سلیل، صبی، غلام، نسل، نورچشم، ولد ≠ پدر
فرزانهدیکشنری فارسی به انگلیسیelevated, finished, high-minded, sage, learned, noble, thoughtful, wise