فرزندیلغتنامه دهخدافرزندی . [ ف َ زَ ] (حامص ) فرزند بودن . بنوت : بدو راهبر گفت کای پادشاه دلت شد به فرزندی او گواه . فردوسی .- فرزندی کردن ؛ انجام وظیفه ٔ فرزند در حق والدین :
نسل فرزندی اولfirst filial generationواژههای مصوب فرهنگستانزادگان حاصل از اولین تلاقی آزمونی در گیاهان یا حیوانات اختـ . ف1 f1
نسل فرزندی دومsecond filial generationواژههای مصوب فرهنگستانزادگان حاصل از خودگشنی نسل فرزندی اول در گیاهان یا حیوانات اختـ . ف 2 f2
بی فرزندیلغتنامه دهخدابی فرزندی . [ ف َزَ ] (حامص مرکب ) فرزند نداشتن . دارای فرزند نبودن :رقبة؛ بی فرزندی . ذیل ؛ بی فرزندی زن . (منتهی الارب ).
نسل فرزندی دومsecond filial generationواژههای مصوب فرهنگستانزادگان حاصل از خودگشنی نسل فرزندی اول در گیاهان یا حیوانات اختـ . ف 2 f2