فردةلغتنامه دهخدافردة. [ ف َ دَ ] (اِخ ) نصر گوید کوهی است در دیار طی که آن را فردة الشموس گویند. (معجم البلدان ).
فردةلغتنامه دهخدافردة. [ ف َ دَ ] (اِخ ) آبی است مر جرم را یا آن قردة است به قاف . (از منتهی الارب ). آبی است در دیار طی و قبر زیدالخیل بدانجا است ... به خط ابن فرات در بسیار جا
فردةلغتنامه دهخدافردة. [ ف َ دَ ] (ع ص ) مؤنث فرد. ج ، فَردات . (از اقرب الموارد).- صاحب العمامة الفردة ؛ ابوبکر است ، چه گاهی که سوار میشد هیچکس به احترام او عمامه نمیپوشید و
فردةلغتنامه دهخدافردة.[ ف َ دَ ] (اِخ ) نام کوهی است به بادیه و آن را فردة نامند چون جدا از دیگر کوههاست . (معجم البلدان ).
فراهینفرهنگ نامها(تلفظ: farāhin) (در اعلام) نام یک ایرانی معروف در زمان قباد ، نام یکی از اعیان ایران که با قباد فیروز معاصر بود .
شاه بیتلغتنامه دهخداشاه بیت . [ ب َ / ب ِ ] (اِ مرکب ) بیتی از غزل و یا قصیدتی که از فردها و ابیات دیگر آن غزل یا قصیده بهتر باشد. (از فرهنگ نظام ). بیتی که از همه ٔ ابیات غزل یا ق