فرداس منلغتنامه دهخدافرداس من . [ فْرَ / ف ِ رَ م ِ ] (اِخ ) نام یکی از سپاهیان زمان اسکندر بود که به خواست او در دسته ٔ قراولان مخصوص (آژما) داخل شده بود و انتخاب او و گروهی دیگر ا
فرداسالغتنامه دهخدافرداسا.[ ف ِ ] (معرب ، اِ) فردوس . السدی گوید: اصل لغت «فردوس » در نبطی «فرداسا» است . (المعرب جوالیقی ص 241). این وجه اشتقاق بر اساسی نیست . رجوع به فردوس شود.
فراسلغتنامه دهخدافراس . [ ف َ ] (ع اِ) نوعی از خرمای سیاه جز شهریز. (منتهی الارب ). خرمای سیاه . (فهرست مخزن الادویه ). خرمای سیاهی که شهریز نیست . (اقرب الموارد).
فرداس منلغتنامه دهخدافرداس من . [ فْرَ / ف ِ رَ م ِ ] (اِخ ) نام یکی از سپاهیان زمان اسکندر بود که به خواست او در دسته ٔ قراولان مخصوص (آژما) داخل شده بود و انتخاب او و گروهی دیگر ا
فرداسالغتنامه دهخدافرداسا.[ ف ِ ] (معرب ، اِ) فردوس . السدی گوید: اصل لغت «فردوس » در نبطی «فرداسا» است . (المعرب جوالیقی ص 241). این وجه اشتقاق بر اساسی نیست . رجوع به فردوس شود.
فردینلغتنامه دهخدافردین . [ ف َ دَ ] (ع ص ، اِ) تثنیه ٔ فرداست در حالت نصب و جر: لقیته فردین ؛ دیدم او را و با ما دیگری نبود. (منتهی الارب ) (از اقرب الموارد).
فِرْدَوْسِفرهنگ واژگان قرآنبهشت - بالاي بهشت (در مورد اين كلمه هم ضمير مذکر استفاده مي شود وهم مؤنث و به طوري که گفته شده کلمهاي است رومي به معناي بستان و بعضي هم گفتهاند کلمهاي است سريان
گنبد ساختنلغتنامه دهخداگنبد ساختن . [ گُم ْ ب َ ت َ ] (مص مرکب ) کنایه از سرین خود برداشتن برای فعل بد. (غیاث ) (آنندراج ) : فرداست که بهر یک لب نان پسرت گنبد سازد به صنعت چارمنار.ملا