فرخانلغتنامه دهخدافرخان . [ ف ِ ] (ع اِ) ج ِ فَرْخ . (منتهی الارب ) (اقرب الموارد). جوجه ها. جوجگان . رجوع به فَرْخ شود.
فرخانلغتنامه دهخدافرخان . [ ف َرْ رُ ] (اِخ ) پسر اردوان آخرین پادشاه اشکانی است که به روایتی اردشیر پاپکان دختر او را به زنی گرفته است . هرتسفلد معتقد است که این مزاوجت واقع شده
فرخانلغتنامه دهخدافرخان . [ ف َرْ رُ ] (اِخ ) یکی از سرداران خسروپرویزاست . وی ملقب به شهروراز (گراز کشور) بود. او را رومِزان هم می گفتند. این سردار بلاد عظیم شام و بیت المقدس را
فرخان بالالغتنامه دهخدافرخان بالا. [ ف َ ن ِ ] (اِخ ) دهی است از دهستان کهنه فرود بخش حومه ٔ شهرستان قوچان ، واقع در 3هزارگزی جنوب خاوری قوچان . ناحیه ای است جلگه ای ، معتدل و دارای 9
فرخان پایینلغتنامه دهخدافرخان پایین . [ ف َ ن ِ ] (اِخ ) دهی است از دهستان کهنه فرود بخش حومه ٔ شهرستان قوچان ، واقع در سه هزارگزی جنوب خاوری قوچان . ناحیه ای است جلگه ای ، معتدل ودارا
فرخان زادلغتنامه دهخدافرخان زاد. [ ف َرْ رُ ] (اِخ ) یا فرخزاد. وی کسی است که از طرف خسروپرویز مأمور گردآوری خراج عقب افتاده گردید و به دستور شاه ظلم بی پایان کرد و اموال بسیاری از
فرخانشاهلغتنامه دهخدافرخانشاه . [ ف َرْ رُ ](اِخ ) ابن نصیربن فرخانشاه منجم . وی ایرانی است . درزمان دیالمه به بغداد سکونت جست . در علم نجوم خبیر و بر احوال و آثار و حوادث ستارگان ع
فرخان بالالغتنامه دهخدافرخان بالا. [ ف َ ن ِ ] (اِخ ) دهی است از دهستان کهنه فرود بخش حومه ٔ شهرستان قوچان ، واقع در 3هزارگزی جنوب خاوری قوچان . ناحیه ای است جلگه ای ، معتدل و دارای 9
فرخان پایینلغتنامه دهخدافرخان پایین . [ ف َ ن ِ ] (اِخ ) دهی است از دهستان کهنه فرود بخش حومه ٔ شهرستان قوچان ، واقع در سه هزارگزی جنوب خاوری قوچان . ناحیه ای است جلگه ای ، معتدل ودارا
فرخان زادلغتنامه دهخدافرخان زاد. [ ف َرْ رُ ] (اِخ ) یا فرخزاد. وی کسی است که از طرف خسروپرویز مأمور گردآوری خراج عقب افتاده گردید و به دستور شاه ظلم بی پایان کرد و اموال بسیاری از
فرخانشاهلغتنامه دهخدافرخانشاه . [ ف َرْ رُ ](اِخ ) ابن نصیربن فرخانشاه منجم . وی ایرانی است . درزمان دیالمه به بغداد سکونت جست . در علم نجوم خبیر و بر احوال و آثار و حوادث ستارگان ع