فرجامینلغتنامه دهخدافرجامین . [ ف َ ] (ص نسبی ) آخرین . مقابل نخستین و اولین . (یادداشت به خط مؤلف ).
فرامینلغتنامه دهخدافرامین . [ ف َ ] (ع اِ) ج ِ فرمان . این تصرف فارسی زبانان عربی دان است که جمع لفظ فارسی به طور عربی آورده اند. (آنندراج ). ج ِ فَرَمان فارسی است . (از اقرب المو
فرامینیفرلغتنامه دهخدافرامینیفر. [ ف ُ ف ِ ] (فرانسوی ، اِ) از انواع پروتوزوئرها که درشمار حیوانات تک یاخته به حساب می آیند. فرامینیفرها با آمیب های حقیقی به واسطه ٔ آمیب های جلددار
فرجامانیدنلغتنامه دهخدافرجامانیدن . [ ف َ دَ] (مص ) به آخر و به انتها و به اتمام رسانیدن . کامل کردن . انتها دادن . منتهی کردن . اتمام . (یادداشت مؤلف ). در پهلوی فرجامینیتن است . رج
فرژامواژهنامه آزاد(پهلوی) فرژام و فرجام و فرجامینیتن؛ از پارسی باستان ظاهراً فرجامه از ریشه ٔ گم به معنی رفتن. (رک دهخدا:فرجام). هم معنی فرجام که سرانجام کار است.