فرجلغتنامه دهخدافرج . [ ف َ ] (اِخ ) نصر گوید راهی است بین اُضاخ و ضریه و دو کوه طخفه و رجام در دو طرف آن است . (از معجم البلدان ).
فرجلغتنامه دهخدافرج . [ ف َ ] (ع اِ) در لغت پیش آدمی را نامند و نزد فقهاء اعم از پیش و پس آدمی باشد و بیرجندی گفته که مراد به فرج در آداب غسل ، پیش و پس زن و مرد است هرچند در ل
فرجلغتنامه دهخدافرج . [ ف َ رَ ] (اِخ ) ابن ابی الحکم بن عبدالرحمان بن عبدالرحیم الیحصبی ، مکنی به ابی الحسن . از علمای کم نظیر بود. وی روز دهم ذی الحجه ٔ 448 هَ .ق . درگذشت .
فرژلغتنامه دهخدافرژ. [ ف ُ رُ ] (اِ) گیاهی باشد در غایت تلخی که دفع مرض کناک ، که آن پیچش و زحیر است ، کند و دردشکم را نافع باشد و آن را از ملک چین آورند و بعضی گویند وج است که
فرژفرهنگ فارسی عمید / قربانزادهریشۀ گیاهی تلخ که جوشاندۀ آن در طب قدیم در معالجۀ بعضی از امراض معده به کار میرفته: ◻︎ ویحک برقعی ای تلختر از آب فرژ / تا کی این طبع بد تو که بگیرد سر پژ (منج
فَرْجvulva, female external genitalia, cunnusواژههای مصوب فرهنگستاناندام تناسلی بیرونی زنان شامل فنج و لبها و زهراه
فرج بیت الذهبلغتنامه دهخدافرج بیت الذهب . [ ف َ ج ُ ب َ تِذْ ذَ هََ] (اِخ ) شهر ملتان را گویند. مسلمانان این شهر را فتح کردند و طلای بسیاری به دست آوردند و توسعاً چنین نام به آن دادند. (
فرج بیت الذهبلغتنامه دهخدافرج بیت الذهب . [ ف َ ج ُ ب َ تِذْ ذَ هََ] (اِخ ) شهر ملتان را گویند. مسلمانان این شهر را فتح کردند و طلای بسیاری به دست آوردند و توسعاً چنین نام به آن دادند. (
فرج تبریزیلغتنامه دهخدافرج تبریزی . [ ف َ رَ ج ِ ت َ] (اِخ ) بابافرج تبریزی معاصر فقیه زاهد بود. به مقبره ٔ کحیل مدفون است . (تاریخ گزیده ٔ حمداﷲ مستوفی چ لندن ص 788). با توجه به اینک
فرج یافتنلغتنامه دهخدافرج یافتن . [ ف َ رَ ت َ ] (مص مرکب )رهایی یافتن از هم و غم و گشایش یافتن : فرج یافتم بعد از آن بندهاهنوزم به گوش است آن پندها. سعدی .اگر عاشقی خواهی آموختن به
فرج آبادلغتنامه دهخدافرج آباد. [ ف َ رَ ] (اِخ ) دهی است از دهستان شاهرود بخش شاهرود شهرستان هروآباد میانه . ناحیه ای است کوهستانی و معتدل که دارای 73 تن سکنه است . از سه رشته قنات
فرج آباد احمدلولغتنامه دهخدافرج آباد احمدلو. [ ف َ رَ اَ م َ ] (اِخ ) ده کوچکی است از بخش زرند شهرستان ساوه که دارای 110 تن سکنه است . (از فرهنگ جغرافیایی ایران ج 1).