فربهفرهنگ فارسی عمید / قربانزادهپرگوشت؛ چاق. فربه شدن: (مصدر لازم) چاق شدن. فربه کردن: (مصدر متعدی) چاق کردن.
فربهلغتنامه دهخدافربه . [ ف َ ب ِه ْ ] (ص ) چاق . سمین . شحیم . فربی . (یادداشت به خط مؤلف ). مقابل لاغر. (آنندراج ). پروار. (حاشیه ٔ فرهنگ اسدی نخجوانی ). پرگوشت : نشست اندر آ